| تقديم به سرزمين روياهاي گمشده ام ... |
|
من دارم اینجا می سوزم که دلم مال خودم نیست دلی که عاشقه اما بنده حال خودم نیست ... دل خسته ای که انگار نفس تازه نداره نفسی واسه شکستن واسه آغاز دوباره ... واسه آغازی که شاید آخرش اسم تو باشه توی روزی که شكفتن تو عبور لحظه هاشه ... حسرت قلب من امروز حسرت تازه شدن نیست هیچی جز خود رهایی شرح اشتیاق من نیست ...
حالا که چیزی ندارم تا به زندگی ببازم با همین درخت کهنه قایقی تازه می سازم ... نباید اینجا بپوسم با تنی شکسته در گل مي تونه وسوسه ای خوب واسه طوفان باشه این دل ... میزنم به قلب دریا نفس باد و می گیرم برای به تو رسیدن
جون میدم تا پر بگیرم ....
|




