| كفر ... |
|
امشب کفر خواهم گفت! امشب خدا را به سلابه خواهم کشید! و برای تمام زخمهای زندگیم او را نفرین خواهم کرد! و عدالت پوسیده اش را به سخره خواهم گرفت! امشب کفر خواهم گفت ! ترکهای قلب بیمارم را خواهم شمرد ! و به تعداد زخمهای زندگی به او نفرین خواهم گفت چشمان بی خوابم ! انتظار معجره دارند معجزه ای از جانب شیاطین! معجزه خدا و فرشتگانش بی اثر شده اند! و آن خدای دلسوز و مهربان دیگر از قلبم و از این سرزمین رخت بر بسته! و این زمینهای سیاه و نفرین شده در احاطه شیاطین انتظار رحمت از شیاطین دارند! وای بر این قلب زخم خورده و وای براین سرزمین نفرین شده! درجستجوی قطره ای از زلال بی کران عشق لب همیشه تشنه ام را به دعای هر ثانیه آغشتم! و چشمان حسرت بارم را به امید ذره ای مهر خداوندی به کویر بی انتهای عدالت خیالیش مهمان کردم! اما افسوس ، خدا در خواب بی تفاوتی ! برای ظالمان بهشت را می آراست!
|




